| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
| 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
| 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
| 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
| 29 | 30 |
اردوی کوهنوردی جوانان قاضی جهان در چهارم آبانماه 1356 در کوه قدمگاه آذرشهر
در عکس آقایان حاج حسن پورصادق ، ابوالفضل علیپور ، محمدرضا ممقانی ، مرحوم حمید درخشان، بیوک آقا کاظمپور ، مرتضی شیخ علیزاده ، تقی ایمانپور ، صادق پور ، جعفر وکیلی ، سعیدصادق زاده مقدم ، ابول آقا شیخ علی زاده ، یعقوب میرزایی ،اسماعیل علیپور ، سیاهی ، صنوبری و.... دیده می شوند.
در مورد قدمگاه
قدمگاه یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان قبلهداغی بخش مرکزی شهرستان آذرشهر واقع شدهاست. این روستا از مرکز شهر آذرشهر 8 کیلومتر فاصله دارد،وجود غارومسجد قدیمی که قدمت آن را به پیش از اسلام نسبت میدهند این روستا را بعنوان یکی از مناطق توریستی شهرستان قرارداده است.
در نزدیکی روستای قدمگاه (بادامیار) واقع در جنوب شهرستان آذرشهر قرار داشته و احتمالا متعلق به دوره پیش از اسلام است. مقطع فضای غار زیرزمینی دایره شکل است و قطری برابر 15 متر دارد.
دالانی به طول 9 متر و عرض و ارتفاع 5/1 و 5/2 متر است که به دهلیز وسیعتری به طول 5/4 متر و عرض20/3 متر و ارتفاع 5/2 تا 4 متر می پیوندد. سپس این دهلیز به فضای گنبدی شکل غار باز می شود. این فضا از کف تا پنجره نورگیر و سقف 12 متر ارتفاع دارد.
از کنار طاق سنگ تا خود غاربه طول چهارده قدم متعارف دالانی باریک وجود داردکه کمی از سطح زمین بلندتراست. این بلندی مانع نفوذ آب برف و باران به داخل غار می شود.
درون غار به شکل استوانه کامل با قطر تقریبی پانزده متر با دودکش یا هوا کش کله قندی است،در منتهی الیه دودکش از طرف داخل به تعداد هشت عدد شمش طلای ناب استوانه ای شکل در دو ردیف طوری نصب شده بود ،که نورخورشید را به طورکامل به داخل غار منعکس وآنجا را بسیار روشنایی می بخشیدکه متأسفانه تعدادی از آنها در یورش روسها به آذربایجان غارت شد، دوسه عدد باقیمانده نیز به دستور رضاخان از جا کنده و به تهران منتقل شد و بعد هم معلوم نشد چه بلایی به سر آنها آمد.
این روزنه بشعاع نیم متر، هم وسیله تهویه و هم پنجره نوررسانی داخل غاراست. دکترماهیارنوّاب استاد تاریخ ورئیس پیشین دانشگاه تبریز قدمت این غار را به دوازده هزارسال پیش تخمین می زند. قبلاً معبد خورشیدپرستان وآتش پرستان بوده که در زمان های مختلف، بهره برداری های متفاوتی از این غار می شد،گاهی سنگرومحل امن نیروهای رزمی و گاهی هم محل عبادت دراویش. اکنون به عنوان مسجد روستا مورد استفاده قرار می گیرد، که اهالی و روستائیان مراسم مذهبی ماههای محرم ورمضان را در این محل انجام می دهند. در سمت راست ورودی معبد محلی طاقچه مانند موجود است که اهالی درآنجا شمع روشن می کنند. این محل تا چند سال پیش جای یکی عجیب ترین سنگهای روی زمین بود با رنگ کهربائی مایل به یشمی. که اکنون در موزه لندن بریتانا نگهداری می شود. ازاین سنگ در آن سیاهی داخل غار انواری از خود تشعشع می کرد و لحظه ای مسجد را منور می ساخت.
غار قدمگاه یا غار بادامیار ، بسیار شگرف با قدمت دیرینه می باشد . در یکصد متری همین گورستان تاریخی، در دامنه تپّه ای بلند واقع شده است.در حال حاضر در چوبی دارد. در قسمت جلوی درب طاق سنگی قراردارد که برروی دو پایه سنگی استوار است. این طاق سنگ مربوط به درب سنگی غار بوده که قبلاً وجود داشته است.قاضی جهان فولکلوروندا، نغمه لر
واژگـان فرهنگ لغات قالیبافان قاضی جهان

نغمه لر موعین موناسیبته گؤره اوخونار. امک نغمه لری اینسانلارین ان قدیم یارادیجیقلاریندان ده. ایلکین اینسانلار ایشلرین بیرلیکده گؤروب، باشا چاتدیراردیلار. هر ایش قوروپوندا، ایشین آغیر یوکونو یونگوللتمک اوچون بیر – بیریله اویغون طرزده موعین ریتم ایله چالیشیردیلار، هر ایش مثلا آغیر بیر داشی دیغیرلاتماق، گمی سورمک، یئر شوخوملاماق و... دائما تیکرار اولان و نظمه تابع بیر حرکتلردیر، اینسانلارین ایش پروسه سینده موزون حرکتلری واردیر، مثلا بیر – بیری ایله ایره لی گئدیب، دالی چکیلردیلر، اللرینی بیرلیکده قووزاییب، ائندیرردیلر. ائله بو ریتملرله اویغون ایلک موسیقی لر و ایلک رقصلر یارانمیشدیر. اورتاق ایش گؤرونجه، ایشین موعین ریتمی، بدن، ال و آیاقلارین موزون حرکتی، چکیشلرین و باشقا ایش وسیله لرینین بیر – بیریله توخونما سسی، اینسان نفسلرینین بیر – بیرینه قووشوب، بیرلشمه سی موعین ریتم و هاوا یارادیر. همین هاوا و موسیقی ایله اویغون بعضا اینسانلارین آرزو، امللرینی تمثیل ائدن سؤزلر ده اورتایا چیخیر. و بئله لیکله امک نغمه لری یارانیر.
بیزیم کندیمیز قدجهان دادا بیر چوخ ایش ساحه سینده او جوملهدن جوت سورنده، قویون ساغاندا، یون اییره نده، اووچولوقدا، خالچا توخویاندا و ... اؤزونه مخصوص نغمه لر اوخونار.
فرش توخویانلار دا دزگاه باشیندا سس – سسه وئریب، بئله اوخویارلار:
بوردان اوزاق باکیدی
تئللری یاناکیدی
عؤمرومده بیر یار سئودیم
اودا یانیمداکیدی
***
چوخ خوش اوخور قناره
چیخمامیشام ناهاره
عؤمروم قورتولدو آللاه
چیخمادی بو کناره
***
میللت باغیندا یاتدیم
هر فیکری باشدان آتدیم
چکمه دی اون یئددی گون
بیر خالچانی چیخارتدیم
***
حیتلری شافتالی
فیرنگی دون بافتالی
سندن خواهیشدیم بودور
کئچل باشین چک دالی
***
ایلمک، ایلمک قوش ایلمک
قانادی گوموش ایلمک
من دالییا قالاندا
یئیین – یئیین دوش ایلمک
***
ایلمک ساللام، پول آللام
اربابین قیزین آللام
ارباب قیزین وئرمه سه
ایلمه یی ترسه ساللام
***
کرخانادا ایشلرم
سینامادا خشلرم
پالتاریم جیریق اولسا
دؤوره سین چیریشلرم
***
ایشلریمیز دوشدو دارا
بارماقلاریم اولدو یارا
اربابدا بیراینصاف اولا
منه وئره شاییردانا
تعدادی از اشعاری که قالی باف به هنگام کار با صدای بلند میخواند را در اینجا می آورم این اشعار بسته به شرایط خاص مثل گرما، سرما، شادی، غم، خستگی و ... با حرارت تمام خوانده میشدند.
این دست نوشته نمونه ای کوچک از یک کلکسیون تحقیقاتی در بارهٔ قاضی جهان می باشد که در سال ۱۳۵۵ نوشته شده است. (از آقای محمد باباخانی قاضی جهانی)
وقتی که فرشی تقریباً رو به تمام شدن می گذارد و فقط 30 یا خورده ای لای از فرش باقی می ماند بچه ها دسته جمعی شعرهایی می خوانند که در مورد ارباب است و در این اشعار از ارباب شاگردانه می خواهند و در قاضی جهان رسم بوده است که در پایان هر فرشی ، ارباب پولی را به عنوان شاگردانه به شاگردانش می دهد این اشعار عبارتند از:
ایلمری سالّام مدّیه
ارباب چخدی مکّیه
اربابن پولی چوخدی
تپبلیر متکّیه
ایلمک ساللام، پول آللام
اربابین قئزئن آللام
ارباب قئزئن وئرمه سه
ایلمکی ترسه ساللام
ایشی سالدوخ لَوَرَ
بیرلای قالدی سَحَرَ
گدون اربابه دیون
شایدانا حاضر له سین
فرشی سالدیخ لور
گالدی گوره گوره
گدین اربابادیین
شایدانا قالماز سحره
واژگـان فرهنگ لغات قالیبافان قاضی جهان:
آتمئشلئق: ریزفرش، یعنی تعداد گره هایی که در هر 7 سانتی متر زده میشود اگرٌ 60 بوده باشد. ریزفرش "آتمیشلیق" است.
آچارسالان: وسیلهای برای تنظیم شلی و سفتی تارهای قالی و بالا بردت ارتفاع دار.
آچئق: روشن . معمولاٌ این کلمه پسوند کلماتی است که از آن معنای روشنی میفهمیم.
آراگول: گل وسط فرش یا ترنج است. "آراگول" را یک قالیباف گره میزد.
آغ: سفید و رنگ خامه سفید.
آغ آپباغ: سفید سفید یا بسیار سفید.
آغاردی: سفیدی بین دوردیف فرش با هم(ردیف ما قبل و ما بعد). آغارماق، از پشت فرش دیده میشد. معمولاٌ زمان فروش فرش، برای کاهش نامرغوبیت آن این سفیدیها را با جوهر مداد رنگ میکردند. این سفیدی بر اثر ضربات نامرتب دفه ایجاد میشود.
اعلاء فرش: فرش ریزبافت و اعیانی که معمولاٌ با ابریشم بافته میشود.
ال ده برت: "بجنب". دستور اوستا به شاگرد.
الغاج: نوعی نخ کلفت که بین ردیف های فرش بکار می رود.
اللی لئق: فرش ریز بافت 50 گره در هر 7 سانتی متر.
اوتوزلوق: فرش معمولی 30 گره در هر 7 سانتی متر.
اوره: تختهای مثلث شکل که برای سفت کردن دو ستون پائینی و بالائی فرش بکار میرود.
اوزاتتون: "درازش کردی" منظور آن است که شکل فرش بد بافتی و بیش از اندازه عریض اش کردی.
اوستونه: روی هم. مثل دستوره« گره سیاه بر روی همان گره سیاه بزن».
اوستونه قویماق: وقتی اوستا در انتهای روز هنوز سهم روزانه فرش بافی اش را تمام نکرده باشد برای رهایی از کار به شاگردها دستورمیدهد، این ردیف را عین ردیف قبل ببافند، البته این عمل اثر نامطلوبی برکیفیت نقش ونگار فرش میگذارد.
ایپ: خامه.
ایتیتمک: تیز کردن، تیز کردن چاقو یا قیچی برای بریدن بهتر.
ایدون: کجش کردی. وقتی اوستا بر اثر بی توجهی گل یا بوته ای از فرش را مقداری جابجا میکند شکل گل کچ میشود.
ایرمیلئق: فرش معمولی یا متوسط یا وسط 20 گره در هر 7 سانتی متر.
ایلمک: گره فرش، شاگرد فرش بافی وظیفه دارد گرهها را بهم زند. قالیباف را ایلمک سالان میگفتند.
بشئین کچ بیردانا: 5 گره را رد کن و ششمی را گره بزن. این نوع دستورات از طرف اوستا برای خطوط اصلی نقشه در فرش به شاگرد صادر میشد. خصوصاٌ در فرشهائی که معمولاٌ یک چهارم نقش و نگار فرش در سه چهارم دیگر تکرار میشد، عملیتر بود.
بوی آتماق: با تار قالی بازی کردن. اینکار مهارت قالیباف را میرساند. او با ابتکار نوعی صدا مثل صدای تار در میآورد.
بویاغ: رنگ رنگرزی.
بوی چکماق: تار فرش را کشیدن . بافتن فرش پس از این مرحله آغاز میشود.
بویلوغ: تار قالی. جنس آن از پشم است و نوع آن عبارت است از 20 – 30 – 40 و ... نازکی و کلفتی آن بسته به نیاز فرش باف و نوع فرش از جهتریزی و درشتی تعیین میشود.
بیرجوت: یک جفت. دستور بافتن خطوط اصلی فرش به شاگرد از طرف اوستا.
بیلوء: سنگ مخصوصی که با آن چاقو و قیچی را تیز میکنند.
پرچم و ورماق: پرچم زدن. وقتی اوستا بسرعت در اول کار ردیف خطوط اصلی یا سایه فرش را میبافد، شاگرد موظف است بدنبال او بقیه جاهای خالی را با گرههای خود پرکند. فاصله یک گره خطوط یا سایه با گره بعدی خطوط وسایه رایک خانه میگویند که بوسیله اوستا بر جای میماند. اگر رنگ زمینه یا خانهای که باید شاگرد کار کند مشکوک باشد اوستا برای جلوگیری از اشتباه شاگرد گرهی را زده و آن را در هوا معلق میگذارد تا شاگرد با دیدن رنگ آن بداند این خانه را با چه رنگی بایدپر کند.
پرداخت لاماق: پرداخت دادن یا بریدن یکنواخت خامهها بطوریکه نقش زیر آن واضح گردد.
پرده: نوعی از فرش که معمولاٌ با نقش و نگار بسیار ریز و با ابریشم بافته میشود.
پوستهای: رنگ پوست و توی دانه پسته تقریباٌ سبز روشن.
پیچاق: چاقو که ابزار اصلی فرش بافی است. بوسیله آن گرهها زده میشود. (شکل شماره 1)
تخته بند: تخته درازی که قالیباف بر روی آن مینشیند و کار میکند.
توروش: همان ترنج و یا گل وسط فرش.
تیان: دیگ بزرگی که در آن خامه یا ریسمان را رنگ میکنند.
تیرپوتتاماغ: اینکار که شامل دو مرحله است باعث میشود گرههای بافته شده کاملاٌ به ردیف پایین خود بچسبند و در جای خود سفت شوند. این کار بوسیله اوستا انجام میشود و ابزار او در این کار شیش و دفه است.
تیفتیک: ضایعات پشم که بر اثر سایش گلوله گلوله شده و بر روی فرش می نشیند.
جهره: دوک نخ ریسی.
چینائی: رنگ درخت چنار (برگ)
حاشی یه: کناره یا حاشیه فرش که به دو صورت است: حاشیه کوچک و حاشیه بزرگ.
خالچا: نوعی فرش کوچک یا قالیچه.
خطله مک: سایه یا خطوط اصلی فرش را گره زدن، این عمل بوسیله اوستا انجام میشود.
خلفه: کسی که وظیفه خرید و فروش خورد و خوراک قالی بافان را بعهده دارد.
دزگاه: دستگاه یا دار قالی.
دفه: وسیله ای که با آن عمل تیرپوتد اماق انجام می گیرد. (شکل چهارم)
دمیری: رنگ آهنی یا طوسی تیره.
دویون یا دوگون: گره کور قالی بافی بر اثر اشتباه عمدی و سهوی .
ده یر: برای بازدهی بهتر کار قالی باف بر روی داری که چند شاگرد در آن کار میکنند، سهم هر کس را با توجه به عواملی چون جنس، قدرت بدنی، میزان دستمزد معین میکنند که به آن دهیر میگویند.
ریزهماهی: اسم خاصی از نقشه فرش که در آن گل و بوتههای ریز زیادی دیده میشود.
ریه دی: رگه بودن در رنگ فرش. معمولاٌ وقتی قالی باف خسته می شود و نمی تواند رنگهای نزدیک به هم را از هم تمیز دهد دو رنگ نزدیک به هم را اشتباهاٌ میبافد که این عمل بعداٌ نشان میدهد دو رنگ در عین نزدیکی به هم با هم متفاوتند.
زرچه رک: نوع خاص اندازهای فرش.
زرنیم: نوع خاص اندازه فرش که معمولاٌ عرض آن یک متر و طول آن یک و نیم متر است.
زنجیره: حاشیه بسیار باریک که در کنارههای فرش و در دورتادور آن دیده میشود.
ساخلا: نگهدار.
ساری: رنگ زرد.
سوء: خط باریکی از گرههای یک رنگ که حاشیه، بالا حاشیه، لور، متدی و زنجیره را از هم جد میکند.
سورمهئی: رنگ سرمهای یا آبی خیلی تند.
سوغانی: رنگ پوست پیاز
شئخ صفی: نوع خاصی از نقشه فرش .
شایدانا: شاگردانه که آن را شاگرد در انتهای یک قالی از خریدار میگیرد.
شاییرد قونا غلئغی: مهمانی شاگردها که معمولاٌ در ماه رمضان از طرف ارباب یا صاحب کارخانه داده میشود.
شیش: سیخ که وسیله رد کردن نخ کلفت از لابلای تارهای قالی است.
شکری: رنگ شکری که کمی تیرهتر از سفید است.
شم: ماده جامدی که از جنس شمع یا پارافین میباشد. کشیدن آن بر تار قالی کار ابزار قالیبافی را آسان میکند.
شیرازه: حاشیه طولی قالیها را که با پیچاندن نخ بر دور تار انتهایی قالی انجام میشود شیرازه گویند.
صورت : فرشی که در آن چهره یا صورت شخصی را میبافند.
غلط سالماق: از لحاظ رنگ اگر شاگرد در گره زدن اشتباه کند آن را غلط سالماق میگویند. (مثلاٌ بکار بردن آبی بجای قرمز)
قابال: سهم کار روزانه یک قالی باف.
قاشی ین: وسیلهای شانه مانند که برای صاف کردن پرزهای اضافی فرش بکار میرود.
قرقره: نازیک الغاج را بر آن می پیچند تا موقع استفاده از آن با چرخش قرقره به آسانی کشیده شود.
قره: رنگ سیاه.
قوبا: نوعی نقشه فرش .
قویروق: دم. کاربرد آن در فرش بافی انتها یا نخی است که بوسیله آن گلوله نخ و خامه را آویران میکنند.
قهوهئی: قهوه ای.
قیچی: ابزاری که برای بریدن نوک خامه بر سطوح فرش بکار می رود.
قئرخلیغ: فرشی که در هر 7 سانتی متر آن 40 گره زده شده باشد.
قیرخماق: عملی است که با آن سطح فرش را با قیچی صاف میکنند و نقش و نگار فرش هم سطح میگردد.
قئرخئم: ضایعات پشمی که در عمل قیرخماق بر جای میماند، از آن در ساختن متکا و ... استفاده میکنند.
قئرمئزی: قرمز.
کاکوئی: رنگ کاکائوئی یا شکلاتی .
کلف: کلاف نخ، ریسمان، خامه و الغاجها.
کلفجه: وسیلهای که با دوران آن کلاف را بصورت گلوله در میآورند.
که رمی: رنگ کرمی . سفید متمایل به زرد.
کیلکه: ضایعات پشم که بر زمین کارخانه میریزد.
گئدن: آن یکی. دستوری است که اوستا برای شاگرد دریافتن خطوط و سایهها میدهد.
گرده: هر گره خطوط اصلی و سایه را گرده میگویند که رنگ آن و جای آن در ردیف از نقشهها خوانده میشود.
گلن: آمدنی. دستوری است که اوستا برای شاگرد در بافتن خطوط و سایه ها میدهد.
گول کاردی: گل کار است. منظورآن است که نقش و نگار بسیار زیادی در یک فرش نقش وجود داردوشلوغ است.
گولی یئدون: اگر اوستا بر اثر بی توجهی شکلی از نقشه را در فرش جا اندازد میگویند «گل را خوردی».
گوی: رنگ آبی .
لای: ردیف فرش. در هر هفت سانت هرچند ردیف قرار گرفته باشد ریز فرش را همانند 7 سانت عرض تعیین میکند.
لچک: نام نقشه ایی در فرش.
له ور: کنارههای فرش که معمولاٌ یا برنگ قرمز، سرمهای و یا کرمی هستند و بدون هیچ نقش و نگاری بافته میشوند.
ماهی: نام خاص نقشه فرش بافی .
متدی: متن. قسمت اعظم فرش متن یا متدی است که از حاشیه ها و زنجیرهها بوسیله "سو" جدا میگردد.
مشق: مشک. ظرفی که در آن برای شاگردها آب میآورند.
موخدده لیک: پشتی. فرشی که به اندازه 2 پشتی بافته میشود.
مور: مور خطری که متوجه پوسیدگی دار قالی است.
میسی: رنگ مسی.
نازیک الغاج: الغاج نازک که در تیرپود برای محکم کردن گرهها بکار میرود.
نقشه: نقشه که اوستا از روی آن خطوط اصلی نقش رنگارها را در فرش پیاده میکند.
نخودی: نخودی یا زرد کم رنگ.
نقره ای: رنگ نقره ای یا طوسی متمایل به تیره .
وسط فرش: فرشی که معمولاٌ در دهات بافته می شود و ریز آن بین 15 و 25 است.
هفت اوچی: سومین روز از هفته که قالی باف در آنروز تا ظهر کار میکنند.
هفته لیق: مقدار پولی که در هفته، قالی باف علی الحساب دریافت میکند.
یاتیرتماق: وقتی اوستا بر اثر بیتوجهی در کوبیدن ضربات دفه بر فرش زیاده روی میکند، گلها و بوته های فرش بیش از اندازه بر روی هم میخوابند که این عمل پس از پرداخت فرش با دیده شدن شکل غیر واقعی عیان میگردد.
یاشیل: سبز.
یاوانلئق: صبحانه یا مقدار کم غذایی که قالیباف در طور روز میخورد.
یوماق: گلوله خامه که بوسیله قویورخ به دار قالی آویزان میشود.
یوون الغاج: الغاج کلفتی که در تیرپوت بکار میرود.
ییغیشدی: وقتی نقش و نگاری بیش از حد لازم (در عرض) متراکم گردد، میگویند جمع شد.
عکس هایی از آقای محمد باباخانی قاضی جهانی
آقای محمد باباخانی قاضی جهانی از قاضی جهانیهای مقیم خارج از کشور در کنار مسجد حضرت ابوالفضل قاضی جهان در حدود سال 1382 (2003میلادی) - اشاقی مسجید
آنچه نظر بنده را در این عکس جلب نمود
آگهی مجلس ترحیم عموی مرحومم آقای احمد کاظم زاده قاضی جهانی بود.
عزاداری دسته زنجیرزنان هیئت حسینیه قاضی جهان در روز عاشورا
شاه حسین وای حسین گویان قاضی جهان (شاخسی واخسی) در روز تاسوعای حسینی

مسجد حضرت ابوالفضل قاضی جهان
معرفی کتاب قاضی جهان در گذر تاریخ
در شمار ه 40 ماهنامه پژوهشی ،آموزشی و ترویجی دهیاری
کتاب قاضی جهان در گذر تاریخ تالیف مهندس وحید کاظم زاده قاضی جهانی به تازگی در شماره 40 ماهنامه دهیاری معرفی شده است آنچه می خوانید از این ماهنامه عیناً نقل می شود:
یکی از ابزارهای توسعه منطقه ای، شناسایی ظرفیتها و پتانسیلهای علمی، فرهنگی، تاریخی، اجتماعی و اقتصادی آن منطقه است که می توان با طبقه بندی اسناد گذشته و آمارها و اطلاعات گذشته شناسنامه ای جهت معرفی آن به سازمانهای اداری و تحقیقاتی کشور و علاقه مندان تدوین نمود و همچنین سندی گویا از وضعیت اقلیمی ، انسانی فرهنگی و اجتماعی برای آیندگان ترسیم نمود.
اینگونه تلاش ها که متاسفانه در خصوص معرفی روستاها کمتر اتفاق افتاده است در جهت چشم انداز توسعه نقاط مختلف کشور تاثیر بسزایی دارد. گردآوری کلیه اطلاعات در خصوص تاریخچه، فرهنگ و آداب و رسوم یک مکان مستلزم تحقیقات گسترده و بهره گیری جامع از اطلاعات و اسناد موجود مطلعین و بزرگان، اندیشمندان و مردم منطقه دارد که این امر در روستای قاضی جهان اتفاق افتاده است.
در کتاب قاضی جهان در گذر تاریخ ، اطلاعات جغرافیایی روستا و مناطق اطراف ، موقعیت تاریخی و باستانی روستا؛ از تاریخچه ی شکل گیری تا اطلاعات تاریخی در هر یک از برهه های زمانی و کنش مردم در قبال رخدادها ذکر شده است .
در بخش دیگری از کتاب ویژگیهای اقتصادی مردم قاضی جهان و مشاغل موجود در روستا معرفی شده است. یکی از انواع اطلاعات گردآوری شده در این کتاب، در ارتباط با معرفی اولین مراکز خدماتی و نهادهایی که در روستای قاضی جهان شکل گرفته اند می باشد . برای مثال اعضای شورای اسلامی روستا در دوره های مختلف در این بخش معرفی شده اند.
خصوصیات جمعیتی ، اجتماعی و آداب و رسوم عنوان فصل پنجم کتاب است که مطالب جالبی در خصوص دین و مذهب ، لهجه و زبان ، مثل های رایج ، افسانه ها ، بازی ها و غذاهای محلی و مراسم سنتی مرسوم در مناسبتهای مختلف در روستا در این بخش گنجانده شده است.
روستای قاضی جهان مرکز علم و دانش در منطقه بوده است ، در یکی از بخشهای کتاب پیرامون همین موضوع ، تاریخچه ی آموزش و فرهنگ در روستا شرح داده شده است. اولین مکتب هایی که در قاضی جهان به امر آموزش پرداختند و پیدایش مدارس جدید و به طور کلی وضعیت سواد و علم آموزی در قاضی جهان ، همگی از مواردی هستند که در این بخش به آنها پرداخته شده است.
در فصل مشاهیر، مشایخ، نخبگان و هنرمندان ه معرفی زندگی نامه این افراد از زمان های قدیم تا زمان معاصر پرداخته شده است.
در بخش انتهایی کتاب تصاویری از روستای قاضی جهان به عنوان ضمیمه ی کتاب ارائه گردیده است.
قطعاً وجود چنین کتاب هایی که با ارائه اطلاعاتی چنین کامل و جامع به معرفی روستایی خاص پرداخته باشند ، بسیار انگشت شمار است. مطالعه ی این کتاب را به کل کسانی که به هر شکل علاقه مندند با فرهنگ و آداب و رسوم روستاها آشنایی داشته باشند توصیه می کنیم.
معرفی کتاب قاضی جهان در گذر تاریخ
قاضی جهان در گذر تاریخ (فرهنگ، آداب و رسوم و جلوههای طبیعی و هنری)
نویسنده : کاظم زاده قاضیجهانی – وحید
به همت :انجمن کتابخانه امام علی(ع) قاضی جهان
ناشر: احرار
زبان اصلی: فارسی
نوع چاپ: چاپی
قطع : وزیری
جلد : شومیز
عکاس : ابراهیم - نویدقاضیجهانی
محل نشر : تبریز
تاریخ نشر : ۱۳۸۳/۱۲/۱۹ - ۲۰۱۱-۰۶-۱۴
رده دیویی : ۹۵۵.۳۲۲
تعداد صفحه : ۲۲۴
نوع اثر : تالیف
شماره کنگره : DSR۲۱۱۳/فلا۱۴ک۲
نوبت چاپ : اول
تیراژ : ۱۰۰۰
شابک : ۹۶۴-۵۸۸۸-۸۰-۸
قیمت : 50000 ریال
در این کتاب دهستان قاضی جهان از توابع آذرشهر واقع در استان آذربایجان شرقی ذیل هفت مبحث اصلی با این عناوین معرفی شده است:
موقعیت جغرافیایی و طبیعی
موقعیت تاریخی و باستانی
ویژگیهای اقتصادی
ادارات، سازمانها و مراکز خدماتی
خصوصیات جمعیتی، اجتماعی و آداب و رسوم
تاریخ آموزش و فرهنگ
مشاهیر، مشایخ، نخبگان و هنرمندان.
کتاب با تصاویر برخی شخصیتهای نامبرده در متن نیز اماکن تاریخ و مناظر طبیعی همراه است.
علاقمندان برای تهیه این کتاب می توانند از طریق مدیریت کتابخانه امام علی(ع) قاضی جهان (4422888- 0412) اقدام نمایند.
عکس های ارسالی از سوی خوانندگان
آقایان امیرآقامحمدزاده و بیوک آقا حیدریان در ساحل رودخانه ارس
بیوک آقا حیدریان در جنگلهای ارسباران
آقای علی حسین داعی کاندیدای شوراهای اسلامی چهارم در قاضی جهان
آقای مصطفی ایمانی در جنگلهای ارسباران
آقای رنجبری در جنگلهای ارسباران
توتلی باغ در قاضی جهان - باغ توت